جعفر شهرى باف

351

طهران قديم ( فارسى )

پاها يكنواخت در يك نقطه به زمين كوبيده شده چنان كه زمين را بلرزاند ، كه خلاف اين پنجه پوتين وكيل باشى را از جلو به كار انداخته قلمهاى پا را به نوازش آورده سرباز را آشنا به وظيفه مىسازد ! ( به چپ چپ ) و ( به راست راست ) كه اشتباهات آنها جز با كشيده‌هايى كه خون در سفيدى چشم مىدواند ، گوشزد نمىشود و ( عقب‌گرد ) آن كه كدام پا را ثابت داشته با كدام پا عقب‌گرد بكند جز با كوبيدن پاشنهء كفش به روى پنجه‌هاى سرباز مقدور نمىگردد . ( پيش‌فنگ ) و ( پافنگ ) عملى است كه با كوچكترين خلاف ، سرباز بايد تا يكى دو ساعت به همان حال پيش‌فنگ در زير تفنگ بماند و در اشتباه پافنگ كه تمام ساعت خدمت ، تفنگ را دور از بدن ، بر سر دست نگاه داشته زمين نگذارد . دشنام خواهر و مادر و زن و بچه ( سرا و بونه ) « 83 » و ايل و تبار و مرده و زنده و حوالهء تير و بيل و اهليل اسب و الاغ و آدم و يابو از استمالتهاى رفع خستگى سرباز مىباشد ! كه با اندك حركتى ، پيشكش مىگردد و شلاق و چوب و ( بالاخانه ) بالا آوردن « 84 » از پشت و كفل افراد و جواب گرفتن از او كه پس از برخاستن ، دست بالا گذارده به حالت خبردار فرياد كشيده بگويد : ( جدّييم ، ساعييم ، سركار نايب ) از خسته‌نباشيهاى هر شامگاه است كه با صداى ( بالابان ) « 85 » شامل مىگردد و كشيكهاى پى در پى و نوبتچيهاى تنبيهى پيوسته و بيگاريهاى از روى لجاجت تمام‌نشدنى و زندانهاى انفرادى و توقيفهاى دسته‌جمعى نفرات بىبضاعت كه زهر چشم دولتمندها براى ( حق ) نايب و وكيل باشى و فرمانده بوده ، آن را تأخير و فراموش ننموده بر آن بيفزايند ، از دستورات هر ما فوق مىباشد كه به صدور برساند .

--> ( 83 ) . دشنامى شايد در معنى سر و بن و اجداد ، مثل ( سرا و بونه سگ ) ، ( سرا و بونه جنده ) و امثال آن . ( 84 ) . چون شدت ضربات چوب و شلاق به پشت و كفل تا آن حد بوده كه آن را متورم مىكرد . آن را بالاخانه مىگفتند . ( 85 ) . طبل و سنج و مثل آن كه براى بيدارباشهاى صبحها و قدم‌رو ( راه بردن با نظم و ترتيب و شمردن ) به كار مىرفت . اما در كتك براى آن بالابان مىزدند كه صداى چوب و شلاق و نعره‌ى نفرات از آنجا كه ظاهرا تنبيهات بدنى قدغن بود به خارج از محوطه نرسد و موجب دردسر نگردد مورد استفاده قرار مىگرفت .